۳- از ۲۱ تا ۳۰ سالگی

۳- دهه سوم عمرم (۲۱ تا ۳۰ سالگی) ( راستی! این عمر چقدرکوتاه هم هست ها…: دهه ها را که نگاه می کنی عین خواب چند ساعته ای می مانند، این شد سی سال، معمولا همین قدر دیگه فقط آدمها ایندوره و زمانه مهمان دنیایند، حالا نهایتش دو تا اینقدر، بیشتر که نیست…) بگذریم، ۲۱ سالگی من یه جورایی زمان تصمیم من به دنبال علاقه ها رفتن در درس خواندن بود. شرکت در کلاسهای رشته ادبیات انگلیسی در کنار واحد های درسی خودم و سال ۱۳۸۲ که سال آخر دوره لیسانسم بود در کانون زبان ایران بعنوان مدرس زبان انگلیسی واحد بزرگسالان مشغول به کار شدم ( خاطراتم (!) از کانون زبان چه آندوره که زبان آموز آنجا بودم و چه از آنزمان که مدرسش شدم، زیاد است، خیلی زیاد، که بخشی اش را در نشریه فصلنامه مانندی که برای زبان آموزانم می نوشتم آورده ام و در این بلاگ هم بصورت تمام و کمال برای شما دوستان و همه قرار می دهم)، حدود سال اول بعد از فارغ التحصیلی درکنکور ارشد ادبیات انگلیسی( که واقعا عشقم بود) شرکت کردم اما با اختلاف کمی پذیرفته نشدم و حدود ۵ یا ۶ ترم در کانون تدریس کرده بودم که زمان خدمت سربازی رسید و قرار شد بهار ۸۴ برای دوره اموزشیبه کرمانشاه ببرندمان ( که به تابستان موکول شد و حاصل این تعویق بیکار شدن از کانون بمدت یک ترم و ایجاد اولین وب سایتم بود، باز هم به بهانه پر کردن وقت آزاد) تابستان رفتیم پادگان سیدالشهداء سپاه در کرمانشاه و از اول مهر هم بعنوان معلم وظیفه ( همان سرباز معلم سابق) در مدارس شهر چترود کرمان مشغول شدیم و در کنارش البته کانون را هم می رفتم. ۳ ماه نگذشته بود که به پیشنهاد مادر به خواستگاری دختر دوست دوست مامان رفتیم و به لطف خداوند در نهم دیماه ۱۳۸۴ جشنی برگزار شد و به عقد هم درآمدیم (!!) و ۴ ماه بعدتر در فروردین۸۵ جشن عروسی و خانه خود. ( البته به همین کوتاهی و سرعت همین دوخط هم که نبود، داستانها دارد که برایتان بگویم…) بیست و سه سالم بود آنوقت. سه سال بعد در کنکور کارشناسی ارشد، این بارهم در دانشگاه شهید باهنر کرمان اما در دانشکده مدیریت و اقتصاد و در رشته کارافرینی ،گرایش کسب و کار جدید، پذیرفته شم.( باعث این تغییر مسیر و کلا این تصمیم به ادامه تحصیل را عرض خواهم نمود خدمتتان). در دیماه سال ۱۳۹۰ موفق شدم از پایان نامه دوره ارشد دفاع کنم و در کنکور و مصاحبه های همان سال دوره دکتری شرکت کردم و به لطف خداوند در آستانه پایان سی سالگی ( که چند سال بود که هراس فسیل شدن و دچار روزمره گی شدن و افتادن در سراشیب دنیا و ما فیهایش بعد از سی سالگی می ترساندتم) برای بار دیگر دانشجو شدم و دهه چهارم زندگی را در دانشگاه فردوسی شهر مشهد مقدس شروع کردم.

عکس از دوران سربازی- کرمانشاه1384

aliazimi-military service-2005kermanshah, Iran

3 پاسخ به ۳- از ۲۱ تا ۳۰ سالگی

  1. پارسا می‌گوید:

    🙂

  2. اسما شریفی نژاد می‌گوید:

    سلام من دوباره اومدم!!
    یه سوتی کوچولو: در دیماه سال ۱۳۹۰موفق شدین از پایان نامه دوره ارشد دفاع کنین نه ۹۱

    • علی عظیمی می‌گوید:

      ااااا، راس میگی ها… ممنون از توجهتون. باز هم از این موارد رو بگید بهم لطفا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


- 2 = چهار