“من” های من (!!)

من های من the me’s of me, azimi

اول این عنوان رو کمی درموردش بحث بکنیم: درباره این ” من ” و ” منیت” و ” خود” زیاد فکر کرده ام، درست مثل همه آدما: از خودم می پرسم، این من و من گفتن ها یعنی چه؟ آیا واقعا فکر می کنی کسی هستی؟ یا بهتر بپرسم، اصلا فکر می کنی کی هستی؟! آیا این خودش یه جور خودخواهی و خودپسندی و خود شیفتگی و خلاصه خود محوری و اینها نیست؟ خلاصه، نتیجه ای که در شرایط فعلی سنی و روحی ام بهش رسیدم اینه که اینها همه اش بستگی به خود ” من” داره!! یعنی هر انسانی خودش بهتر از هرکس دیگه ای میدونه که توی دلش چیه و چه کاره هست و چی طوریه: یه درس که از یکی از اقوام ( دقیقتر و واضح دوست دارم حرف بزنم: از عمویم عباس عظیمی یادگرفتم این بود که می گفت کثلا در مورد اینکه آدم ببینه داره یه کار رو ، مثلا نماز خوندن جلوی یه عده مردم، از روی ریا انجام میده یا خالصانه و برای خدا هست، می گفت از خودت بپرس ببین اون کار رو برای خوب جلوه دادن “خودت” جلوی اونا انجام میدی یا اینکه اون کار رو برای “خوب جلوه دادن اون کار” در ذهن مردم انجام میدی، خودت بهتر از هرکس دیگه ای متوجه میشی که کارت خدایی بود یا ریایی و باطل: این تست بنظر من روش خوبیه.

البته تاجایی که فکر من قد میده، دعایی مثل اینکه (اللهم اعوذ بک من نفسی: خدایا از شر “خودم” به تو پناه می آورم) یا ( الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا: خدایا حتی لحظه ای هم مرا به حال “خودم” وا نگذار) نشون میدن که قضیه به این سادگی ها هم که من فکر می کنم نیس.

بهرحال، حاصل این فکرها، بعلاوه فرصت و وقت آزادی که در پاییز امسال حاصل شد، بنا به دلایلی( که تو یه مطلب جداگانه مفصل براتون تعریف خواهم کرد) ، همه و همه بعث شدن من تصمیم به نوشتن من های خودم بگیرم و نتیجه اش این مطالبی است که امیدوارم یه جایی یه جوری به درد کسی بخورند. البته زمانی این کار را شروع کردم که مشغله های بمراتب مهم تر و اولویت های خیلی بالاتری نیز برایم هست که اجبارا نوشتن در این بلاگ را گذاشته ام در ساعات پایانی شب یا زمانهای استراحت بین کارها، بهرحال یک دلیل دیگر هم صحبت شیخ صدوق است در مقدمه کتاب مشهور ” خصال” که می گوید از من پرسیده اند چرا وقت خود را صرف نوشتن و تالیف و گردآوری این کتاب کرده ای و پاسخ میدهد ” برای اینکه خودم (نفسم) را سرگرم کنم پیش از انکه نفسم مرا سرگرم خود کند.”

 

11 پاسخ به “من” های من (!!)

  1. Mohammed می‌گوید:

    و یک نظر کوچیک!
    شما هم آدم با سیاسیتی هستید به نظرم
    این همه عنوان برای وبلاگ درست کردید و آدم که میاد اینجا و میخواد مطالب یه سری از عنوان هایی که توجهشو جلب کرده رو بخونه که میبینه ای دل غافل اینا که خالین!(“البته تجربه شخصی منه چون من بعد از آپدیت نشدن وبلاگ برای یک سال” اون رو پیدا کردم)
    ولی خب نکنین
    خدا رو خوش نمیاد یک سری موجودات فضول مثل من و امثال من رو با این همه عناوین باحال تنها بزارید و برید که ، خوش میاد ؟

  2. Negin rezaie می‌گوید:

    Shoma Behtarin ostadi bodin ke toye in modat k kelas miomadam dashtam va be nazare man
    Albate man kasi nistam ke bekham nazari darbare ostad khobi mese shoma bedam
    Shoma vaghean pishraft ma vasaton mohem bod
    Va har harfi ke sare kelas mizadim va hame ye harfaye in web kheili khobe
    Oo mno mibare toye fekr
    !!!!!K vaghean kiam oo hadafam vase zendegi chie
    Mrc ke ostadam bodin

  3. فاطمه می‌گوید:

    خیلی ادم خودشیفته ای هستین!!ببخشیدآ

    • علی عظیمی می‌گوید:

      سلام به احتمالا خواهرم!
      ممنون که نظرتون رو گفتید. این خودش خیلی ارزشمنده
      درمورد کلمه هاش:
      “خیلی” کمی بار احساسی داره. اینطور نیست؟
      درباره ” ادم”، آیا مطمئنید؟ خودم که مطمئن نیستم
      درباره ” خودشیفته”، کلمه قشنگیست… البته اگر فضای کلی این بلاگ رو یه مرور بکنید، اصلا انگیزه ایجادش اینه که همه انسان ها یک کانال ورود به خود رو برای بقیه بذارن. این بهتر از نشناختن هاست بنظرم.
      درباره ” هستین”، عرضی نیست
      درباره ببخشین، چرا باید ببخشم. شما ببخشید!
      درباره “آ” این لحن غیر رسمی ، آبی بود روی آتش و باعث شد که بسیار بیش از پیش ممنون توجهتان شوم.
      درکل، این برداشت شما رو از چند نفر دیگه هم درمورد این بلاگ شنیده ام اما حقیقتا هدفم چیز دیگری بوده و هست.
      موفق باشیم.

  4. پارسا می‌گوید:

    امروز داشتم به همین “من” فکر میکردم…
    نتیجه => “منی” وجود نداره

    • علی عظیمی می‌گوید:

      من نه منم نه من منم” که عرفا میگن هم بد نظریه ای نیس… give it a nother think

  5. اسما شریفی نژاد می‌گوید:

    هیچ وقت اون جلسه از کانون رو فراموش نمیکنم که میگفتین ” dont start all your sentences with this I. ” وخوب این تلنگری بود برای من و بقیه برای فکر کردن به این موضوع
    گفتین ک انسان باید ب خودش برگرده و ببینه ک کارش درسته یا نه.
    از نظر من این من و من ها خیلی وقت ها شاید از نظر خودمون بدون هیچ قصدی باشه و فقط یه جمله باشه .ولی ما با یه جمعیتی از خانواده,دوستان و غیره و غیره زندگی میکنیم. آیا برداشت اونا هم از حرف یا کار من همینه؟؟

    • علی عظیمی می‌گوید:

      نکته خوبی گفتید. البته اونجا از لحاظ گرامر و اینکه بتونم ترغیبتون کنم به استفاده از فرم ها و زمانها و حالات دیگه جمله، این رو می گفتم ( و میگم!)
      اما راستش رو بخوام بگم خودم هم (بازهم داره من و خودم و اینها میشه…) راستش رو بخوای ذهن خودم هم مشغول این موضوع بود و هنوزم هست. امیدوارم این “من” ها رو همونطور که قبلا هم هرض شد بعنوان “مسئولیتهای من در قبال نعماتی که خداوند از فضل خود و نه از لیاقتم به من (!!) بخشش فرموده” بخوانید (و چقدر کار سخت میشه با این نگاه، نه؟

      • شریفی می‌گوید:

        خوب البته خدا این نعمات رو به کسی میبخشه که لیاقتشو داشته باشه..
        ولی به نظر من بالاخره باید از یه جایی برای تغییر دیدگاه بقیه و حتی خودمون شروع کنیم
        تا کی میشه از انجام این جور کارا ترسید یا با شک و تردید شروعشون کرد؟ که نکنه فلانی یه وقت اینجوری فکر کنه

        • علی عظیمی می‌گوید:

          did you say ” in ne’mat ha”?! do you really see these simple things very special; i believe each and every one of us can collect such things from his/her treasures inside ” TREASURES INSIDE”. anyhow, im happy i could motivate you to think over this
          and why is it coming in English now?!!

          • شریفی می‌گوید:

            of course God attends our efforts and all of his dear creatures r equal fr him. so achieving sth we want, depends on ourselves

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


- 1 = صفر