بسی رنج دیدم در این… ماه بیست.

دوستانی که احتمالاً دیگر این بلاگ بسیار غیر رسمی و شاید بسیار غیر… را دیگر از لینک های صفحه ها تون هم برداشته اید، سلام! فاصله این پست و آخرین مطلبی که در این بلاگ نوشتم، یک سال شد. شاید آن پاییز ۹۱ که با هزار شور و شوق برای قرار دادن زنگ تفریحی برای ذهنم ( درکنار انبوه “اندیشه” ها که تا خرخره غرقشان شده بودم) این بلاگ را شروع کردم، هرگز تصور نمی کردم که یک سال آزگار (!) به آن حتی سر هم نزنم…

بهرحال، عنوان بالا را شرحی عرض می کنم و تمام. درست ده سال پیش بود (۱۳۸۴) که خدمت سربازی را در قالب طرح معلم وظیفه در آموزش و پرورش کرمان (البته نه خود شهر کرمان) انجام میدادم و (و امان از خاطرات آن دوران و دبیرستانی که معلمشان بودم که خود کتابچه پرخواننده ای می شود به تصدیق اکثر آنها که همکلام “خاطرات خدمت” گویی هم بودیم). خلاصه ، روزی که تمام شد، مجموعه ای تصویری از  آن دوران حدود دو سال اجباری تنظیم کردم و عنوانش را گذاشتم ” این ماه بیست” که برگرفته از فرمایش جناب فردوسی بود: بسی رنج دیدم در این سال سی.

خدا می داند چه می دانستم ده سال بعد تر هم باز یک ” بیست ماه ” دیگر را می بندم و بر رنج هایش مهر ختم می زنم . جنس این دوره اما با آن دوره زمین تا آسمان شاید متفاوت بود. زخم هایش کاری تر و شاید هم عمر که جلوتر می رود این طور حس می کنی..

اما این نیز گذشت و خدا می داند اگر باز به دنیا باشم، آن پیچ و خم دهه فرارو کدام سو می رود و فراز و نشیب های آتی چه بر سر گوهری که زمانی خداوند به امانتمان داده است خواهد آورد.

پی نوشت: بحتمل این آخرین نوشته این صفحه بود.

ارسال شده در شخصی, مطالب عمومی | پاسخ دهید:

FOLLOWme: instagram.com/aliazimi.info

my page on insta: instagram.com/aliazimi.info

my page on insta

ارسال شده در مطالب عمومی | یک پاسخ

How Subjective really the world is indeed!

نی ا

“آخ جون، اومد دوباره…فصل بهاران” که کلاه قرمزی تو برنامه تلویزیونی نوروز امسال (یعنی پارسال) می خوند رو امید، پسرم اینجور می شنید: “آخ جون چقد می خاره” و من هم به تقلید از او این نوع شنیدنش رو بیشتر دوست دارم… بهرحال، امروز این “آخ جون” دوباره برایم محقق شد. بله: آزمون جامع را دادم و… راحت شدم. حدودا دو ماه بود که بخاطر این آزمون خواب و خوراک و آسایشم قطع شده بود. حجم درس ها یک طرف و فشار روحی و روانی اون بیشتر.  خلاصه هر چه بود گذشت و عجیب بود که دقیقا بعد از این دوره سخت که تقریبا همه چیز رو بد و سرد و منفی میدیدم ناگهان (کاملا ناگهان) دنیا زیبا شد. همون پاییزی که تا هفته قبل این همه دلگیر بود، از امروز این قدر دلچسب شده است. همون مسیری که تا دیروز کسل کننده و طولانی بود، الان نشاط آور شده. عجب! فکر نمی کردم واقعا همه چیز این همه ذهنی باشد.

از این پس بیشتر می نویسم اینجا. ( تمام این دو ماه از نوشتن توی بلاگ هم بیزار بودم، تقریبا از همه چیز و همه کس! تنها ادامه دهنده برایم توی هفته آخر شده بود عکس دو فرزندمون که همسرم فرستاده بود و فقط با خنده امید، پسر بزرگترم توی اون عکس بود که دوام آوردم. خدا رو شکر و کاش میشد همیشه اینقدر آروم بود و دوستش داشت. :)

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

تغییر دادن عنوان یک پست در بلاگ

از اتاق خوابتان تا آشپخزونه (!) چقدر فاصله است؟

سوال بالا کمی عجیبه، نه؟ البته آشپخزونه تلفظ kitchen  است به روایت امید. برگردیم به سوال: سه متر، پنج متر ، ده قدم؟ بیست؟ اما من، دیروز صبح که شمردم دقیقا ۵۱۷ قدم ( البته به قدم های صبحگاهی خواب آلود قبل صبحونه ای) از اتاق  تو خوابگاه تا سلف سرویس برای صبحانه فاصله دارم ( دقیق تر که باشیم دقیقا ۳۰ قدم دیگر نیز تا خود خود صبحانه!). از لحاظ زمانی هم بسته به زمانی که برسید، شاید حدود ۶۰ تا ۷۰ نفر توی صف جلوی شما باشند. اینها رو از روی نق زدن نیست که میگم، حس خوبی به آدم میده وقتی می بینه چیزایی که براش می تونست کابوس باشه یا خیلی دشوار و غیر قابل تصور، الان خیلی راحت شده یه بخش مطبوع و دلچسب از زندگی هر روزش و این یعنی: Life is Good.

ارسال شده در شخصی, مطالب عمومی | پاسخ دهید:

Back to School, my 3rd year here

امروز هشتم مهر نود و سه، اولین روز کاری من در دانشگاه فردوسی توی سال تحصیلی جدید بود. بعد از سه ماه دوری فیزیکی و ذهنی از کار و بارهای اینجا، درس خوندن یه جورایی…. میچسبه. خیلی کارها دارم (خدایا به امید “خودت”)

ارسال شده در مطالب عمومی | پاسخ دهید:

I wish I Could do sth more effective.

boycott the zionists

against the zionists, for Gaza

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

هدیه رمضانی بلاگ برای شما

با آرزوی قبولی طاعات شما در ماه مبارک رمضان،
لینک زیر، هدیه فایل صوتی سوره لقمان را از مجموعه ای با عنوان ” تقویت مهارتهای زبان آموزی از طریق آموزه های قرآنی” به شما تقدیم می کند.

www.dropbox.com/s/zw3eaglvcvg55vk/Luqman.mp3
ضمنا در صورت تمایل می توانید کتابچه راهنمای لغات و اصطلاحات انگلیسی این فایل را از صفحه اول وب سایت زیر بردارید:
www.Truthwise.Net

محتوای مشابهی نیز برای سوره طاها از طریق لینک زیر قابل دریافت می باشد:

www.dropbox.com/s/dlh5vmkpx36w38q/TaHa.mp3

در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان، از شما عزیز بزرگوار التماس دعا دارم.
درصورت تمایل به دریافت سومین فایل صوتی از همین مجموعه ( برای سوره واقعه) در همین بلاگ برای اینجانب پیام بگذارید.

cd1www

cd3www

cd2www

ارسال شده در شخصی, مطالب عمومی | پاسخ دهید:

غزه، عراق، جام جهانی..

این روزها جنایت های علیه مردم بی پناه فلسطین در غزه، خبرهای اسفناک عراق از گروه های بعثی و  وهابی، آنطرف تر آن گروه بوکوحرام در نیجریه، همه و همه شیرینی و سبکی ماه رمضان را بر خیلی از مسلمانان تلخ کرده است. داغ ترین داغ نیز فعلا غزه و وحشیگری های ارتش اسرائیل و بی تفاوتی خودمان و جانبداری عجیب دولتهای غربی از این جنگ نابرابر است. چه کار می توان کرد بجز اینکه…

Gaza is half childrengaza children

israel and gaza children

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

امروز این را توئیت کردم: نگران زندانیان فلسطینی درحال اعتصاب غذا…

Palestine poster

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

امشب شب تولد امام جواد، پسر امام رضا (ع) است…

imamjawad.”Imam Jawad (PBUH) says: “Beware that God sees you everywhere; now, look after how you are

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

Sweetest Smell of Esfand

ماه اسفند قدم به قدم و نفس به نفس در حال گذر است. و چه ماه پر امیدی است این اسفند و چه ماه پر شور و شوقی است و چه ماه ماهی است! امروز ۲۵ امین روز اسفند عزیز است. صدها برابر بیشتر از حتی فروردین دوستش می دارم و الان که حرف حرف این نوشته دارد تایپ می شود هر حرفش را با هزار و بلکه بیشتر لذت وصف ناشدنی می نویسم. ممنون، خدا، که این حس خوب را هر سال در آستانه بهار خلق می کنی. امید که این چند روز باقیمانده از سال ۹۲ شمسی برای همه مان برکت و خیر و شادی و آرامش باشد و سال نو نیز پربار تر و مبارک تر.

happy nowrouz 1393

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | یک پاسخ

Happy Prophet Muhammad’s Birthday

salawat

 

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

از آخرین سلام های پاییزی…

یک بسته حاوی چند کاریکاتور رو  داخل ” کوله پشتی” قرار دادم ، توی منوی اصلی، شاخه ” معرفی غیررسمی” که نگید که این هم فقط قول میده و حرف میزنه و عمل نمی کنه. البته توی پرانتز عرض کنم اون کوله پشتی گنجایش فقط یک بسته دیگر رو داره اونم به زور. پس کم کم باید به فکر یک صندوقچه ای، گنجه ای چیزی بود ( که هستم).

فرصت کردید ببینیدش و از اونجا که گلایه ما در پست قبلی همین صفحه ظاهرا تاثیرگذار بوده، امید است این مشکل ” دیدگاه ها” در چند ماه (!!) آینده، بزودی (!!!) حل شود تا دوباره رونق چند ماه اول این بلاگ بهش برگردد، ان شاء الله.

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

فردا یک سالش میشه!

این بلاگ روز ۲۵ آذر ۱۳۹۱ متولد شد.

و امروز ( ۱ روز قبل از جشن تولد یک سالگی اش) نوشته جدیدی رو اضافه می کنیم به امید اینکه شروع خوبی باشد برای توجه ما به این فرزند مجازی!

1st birthday of this blogاما چه حیف که اون کامنت گذاشتن های دوستان که ۴ ماه اول عمر این بلاگ خیلی رونق داشت، ناگهان متوقف شد…. علت این اتفاق هم روشن است: ” قطع شدن امکان پاسخ دادن به کامنت ها در قسمت مدیریت بلاگ” . در ایمیل هایی که برای رفع این مشکل به شرکت باصطلاح پشتیبانی کننده این سابت زده بودم، جستجو می کردم و جای تاسف یا تعجب یا ت… است که در تاریخ ۲۴ آوریل (دقیقا ۲۳۵ روز قبل) درحالیکه فقط ۱۳۰ روز از عمر این بلاگ نو روس و نوپا و نو …! گذشته بود، من در یک تیکت رسمی در و بسایت پشتیبانی آن شرکت محترم نوشته بوده ام : “…۳-  بلاگ شخصی aliazimi.info را پنجمین بار است که عرض می کنم بخش ” دیدگاه ها” مشکل دارد: امکان ثبت پاسخ به دیدگاه ها وجود ندارد.” و هنوز…………….. بعد از بارها پیگیری و درخواست و خواهش و …

” به قول یکی  از دوستان: بیخود نیست که ما کشور جهان سومیم.” :(

بهرحال، فردا روز تولد این بلاگ رو، به خودم و شما و همه (!!) تبریک می گم . بهش قول میدم امسالی رو بیشتر بهش برسم، ان شاء الله.

——————————–

ضمنا یه وب سایت جدید که امروز دیدم:  convertunits.com/dates

این گزارش مقدار عمر خودم تا امروز بود. برام خیلی عمیق بود:

The total number of days between Thursday, July 8th, 1982 and Sunday, December 15th, 2013 is 11,483 days.

This is equal to exactly 31 years, 5 months, and 7 days.

11,483 days is equal to 1640 weeks and 3 days.

The total time span from 1982-07-08 to 2013-12-15 is 275,592 hours.

This is equivalent to 16,535,520 minutes.

You can also convert 11,483 days to 992,131,200 seconds.

Today is 12/15/2013 and 7/8/1982 is exactly 11483 days before today.

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | ۲ پاسخ

ُSth i’ve learnt today

The following is an astounding lesson i came across just this morning, through a popup I every day have on my desktop screen  with the calendar application; Let me copy for you the exact text down here:

( NB. If you think you need a language translator to get the message, you really ought to try one; it is really worth the attempt i bet

Talking about the Scientific Method used by Imam Sadegh (the 6th Imam of we, gratefully his Shias (followers

شاگردان امام صادق (ع) به شیعیان انحصار نداشتند، بلکه دیگران نیز از خرمن فیض او خوشه می چیدند. مالک، پیشوای فرقه «مالکی » در ضمن گفتاری گوید: «در علم و عبادت و پاک زیستی، برتر از جعفر بن محمد(ع) هیچ چشمی ندیده، وهیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است.» ابوحنیفه پیشوای فرقه حنفی، دو سال شاگرد امام صادق بود، به طوری که این دو سال را اساس و سرمایه اصلی علوم خود دانسته و می گوید: «لولا السنتان لهلک نعمان; اگر آن دو سال نبود،نعمان هلاک می شد.» از گفتنی ها این که: روزی منصور دوانیقی طاغوت عصر امام صادق، ابوحنیفه را احضار کرد و به او گفت: مردم شیفته جعفر بن محمد شده اند واو دارای شاگردان بسیار شده است، یک سری مسائل دشواری را نزد خود در نظر بگیر،تا در ملا عام از او بپرسی، تا او در پاسخ فروماند، و از نظر چشم مردم ساقط شود.
» ابوحنیفه می گوید: چهل مساله مشکل نزد خودم ردیف کردم، و به مجلس منصوردوانیقی در «حیره » حاضر شدم، دیدم جعفر بن محمد(ع) در سمت راست منصور نشسته است، همین که چشمم به آن حضرت افتاد آن چنان تحت تاثیر شکوه و جلال او قرارگرفتم که خود را باختم، سلام کردم و با اشاره منصور نشستم، منصور به امام رو کردو گفت: «این ابوحنیفه است.» امام فرمود: آری او را می شناسم. سپس منصور به من رو کرد و گفت: «ای ابوحنیفه! مسائل خود را از جعفر بن محمد (ع) بپرس.» من سؤال های خود را مطرح کردم، هر سوالی که از آن حضرت می پرسیدم، او بی درنگ پاسخ می داد، و ابعاد مساله را بیان می کرد، و می گفت: عقیده شما درباره این مساله چنین است، و به عقیده مردم مدینه چنان است و به عقیده ما چنین می باشد، در بعضی از موارد نظر آن حضرت با عقیده من موافق بود و در بعضی موارد با نظر اهل مدینه توافق داشت و گاهی با هر دو مخالف بود، و به این ترتیب به چهل سؤال مطرح شده من پاسخ داد، آن گاه ابوحنیفه گفت: «مگر نه این است که دانشمندترین مردم آن کسی است که آگاه ترین آنها به اختلاف مردم به فتواها و مسائل فقهی باشد.»
http://www.askdin.com/thread327.html

PS. What I enjoyed most and what has since i read this enlightened my mind is the novel method introduced (keeping in mind the time it was used, i.e more than 1300 years ago)

Answering miraculously readily, Starting with a framework for the matter, Reviewing and classifying the literature of that subject, Comparison of different viewpoints, and finally contributing to that area with one’s own solution/answer ,

ارسال شده در مطالب عمومی | یک پاسخ

بوی ماه مدرسه :)

مهر ماه شد و تابستان تمام و درس و مدرسه شروع…

امیدوارم دوباره مثل سال قبل بشه به این صفحه و به بقیه این بلاگ برسم.

lets get started with some fotos first ;)

poster with english hadithposter with english hadith2poster with english hadith3

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

ماه رمضان هم آمد و … رفت. (عید فطر مبارک :)

“To Ramadan”

این شعر در رمضان سال ۱۳۸۲ سروده شد…

Unforgettable are those moments that we had…

My soul at peace, my mind at ease was with you:

With you I need no one else!

Nights are heavy without you and days are long and boring:

I feel lonely without you.

For your come-back how long, how long, shall I wait?

Will I live long enough to meet you once again?

…By God I know I don’t know.

Don’t leave me alone: Thirst is killing me…

Just one more word to tell you:

O’ Month of God! I miss you.

happy eid

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | یک پاسخ

اطلاعیه! جابجایی “بلاگ” و ایجاد “وب سایت شخصی”

به اطلاع دوستان عزیز میرساند از تاریخ ۱۷ تیرماه (مصادف با شروع ماه مبارک رمضان و شاید کمی هم به مناسبت (!) یک تاریخ مهم شخصی ( تاریخ …))، این بلاگ به آدرس جدید www.blog.aliazimi.info انتقال می یابد و آدرس www.aliazimii.info به وب سایت شخصی اینجانب که بصورت فلش و برای معرفی مختصر جهت مخاطبین جدید طراحی شده است، اختصاص خواهد داشت. البته از طریق آدرس قبلی (aliazimi.info) نیز از لینک صفحه “پیوندها”، امکان ورود به این بلاگ وجود دارد. موفق باشید و لطفا با نظرات خود به بهبود این فضای مجازی کمک کنید. نمایی از وب سایت جدید را در زیر مشاهده فرمایید:

a page of my flash website

 

ارسال شده در شخصی, مطالب عمومی | یک پاسخ

صلوات ماه شعبان ( ترجمه از duas.org)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلائِکَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَیْتِ الْوَحْیِ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

الْفُلْکِ الْجَارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَهَا وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

الْکَهْفِ الْحَصِینِ وَ غِیَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکِینِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِینَ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

صَلاةً کَثِیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضًى وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَدَاءً وَ قَضَاءً بِحَوْلٍ مِنْکَ وَ قُوَّةٍ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

الطَّیِّبِینَ الْأَبْرَارِ الْأَخْیَارِ الَّذِینَ أَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اعْمُرْ قَلْبِی بِطَاعَتِکَ وَ لا تُخْزِنِی بِمَعْصِیَتِکَ وَ ارْزُقْنِی مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ،بِمَا وَسَّعْتَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ نَشَرْتَ عَلَیَّ مِنْ عَدْلِکَ وَ أَحْیَیْتَنِی تَحْتَ ظِلِّکَ

وَ هَذَا شَهْرُ نَبِیِّکَ سَیِّدِ رُسُلِکَ شَعْبَانُ الَّذِی حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِی کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ [سَلَّمَ‏] یَدْأَبُ فِی صِیَامِهِ وَ قِیَامِهِ فِی لَیَالِیهِ وَ أَیَّامِهِ بُخُوعا لَکَ فِی إِکْرَامِهِ وَ إِعْظَامِهِ إِلَى مَحَلِّ حِمَامِهِ اللَّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَى الاسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِیهِ وَ نَیْلِ الشَّفَاعَةِ لَدَیْهِ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْهُ لِی شَفِیعا مُشَفَّعا وَ طَرِیقا إِلَیْکَ مَهْیَعا وَ اجْعَلْنِی لَهُ مُتَّبِعا حَتَّى أَلْقَاکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَنِّی رَاضِیا وَ عَنْ ذُنُوبِی غَاضِیا قَدْ أَوْجَبْتَ لِی مِنْکَ الرَّحْمَةَ وَ الرِّضْوَانَ وَ أَنْزَلْتَنِی دَارَ الْقَرَارِ وَ مَحَلَّ الْأَخْیَارِ

O’ Allah! Bestow Your blessing on Muhammad and his progeny:

the tree of prophethood and the afrode of Your Messages, the place of visits of the angels, the mine of Your Knowledge and the people of the Holy House of revelation.

O` Allah I Bestow Your blessing on Mohammad and his progeny

who are a boat sailing in the deep waters of fathomless sea.  Safe is he who boarded it and drowned is he who discarded it.  Those who went ahead of them were misled and those legged behind them were ruined and those who adhered to them were united with them.

 O` Allah! Bless Mohammad and his progeny

who are the strong refuge, rescue for the distressed and the helpless, shelter for the fugitives and protection.

O` Allah! Bless Mohammad and his Progeny

with plenty of Your blessings which should please them and grant them their due and it should be fulfilled with Your might-O` the Lord of the Worlds!

O Allah: (please do) send blessings upon Muhammad and the Household of Muhammad—
the pure, the pious, the righteouswhose rights have been made incumbent upon us by You
and the obedience to whom has been deemed obligatory upon us by You and whose (divinely commissioned) leadership has been (also) deemed obligatory upon us by You.

O` Allah! Bless Mohammad and his progeny

and embellish my heart with obedience to You and disgrace me not with disobedience to You and bless me with tenderness for one struck with poverty from Your sustenance for You have blessed me with

affluence in livelihood and because You have displayed Your justice on me and bestowed life on me to live under Your shade.

ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

اندرحکایت گذر این زمان

عجب! ( اوه ببخشید: اول، سلام!)، عجب! انگار همین دیروز بود که اول مهر شد و ما شدیم شاگرد دوباره (!!) تا بکشیم همه آنچه ( و بلکه بیشتر از آنچه) را که شاگردانم از دستم کشیده اند ( و می کشند)… بله، ۹ ماه ( یعنی حدود ۲۷۰ روز) سپری شد. یک ماه دیگر، سومین کارنامه یکصد روزه این دوره ام رو می تونم ببندم. به دو تای اولی که نگاه می کنم، خدا رو شکر اما… اما می تونست کمتر از این بد باشد… حالا، اصلا این حرفها که جاش اینجا نیس ( چرا نباشه؟!)  اگر کاری کردی که خوب برای خودت کردی و اگر هم نه که این انرژی منفی شو که نباس بپاشی تو فضا. ( حرف حساب!)

بهرحال، خواستم سری زده باشم به دلگاه (بلاگ) خودمون و سلامی به دوستان ( اگر باشد کسی) عرض کنم و بگم که قلبا دوس دارم که این همه قلم زدن ها و خالی بودن های مطالب اینجا رو تکمیل کنم، دعا کنید فرصتی دست دهد و حالی پیدا شود و کاری بکنیم همه مان. :)    “برعزت باشید، شاد و آرام.”

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

اعتکاف: A Take-off

ماه رجب مبارک….

سه روز سفید (ایام البیض) که شب پرنور چهاردهم ماه و دو شب بعدش باشن، اعتکاف و صفا و …

دو خبر از اعتکاف امسال ( که بنظرم جالب باشن براتون!)

۱- برای اعتکاف امسال در حرم امام رضا (ع)، حدود ۴ میلیون نفر ثبت نام کرده بودند که بعلت محدودیت فضا در مسجد ( مسجد گوهرشاد)ف تعداد ۴ هزار نفر با قرعه کشی انتخاب شدند.

۲- آیت الله علم الهدی، در جمع اعتکاف دانشجویان دانشگاه های مشهد ( مسجد حضرت زهرا دانشگاه فردوسی (خواهران) و مسجد حضرت زهرا دانشگاه علوم پزشکی (برادران))، از اعتکاف بعنوان ” مانور عظیم اجتماعی” یاد کردند. ((این نگاه استراتژیک می تواند….))

چند عکس مرتبط با مراسم اعتکاف (البته من سعادت نداشتم حضور پیدا کنم اما… وصف العیش، نصف العیش.

عکس از مراسم اعتکاف

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس از مراسم اعتکاف3عکس از مراسم اعتکاف2

 

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

Photos from my school

این پست رو نذارین به حساب اینکه مطلب دیگه ای دم دست نداشتم، بلکه (!) بذارید به حساب احساس تعلق یا حس شهروندی سازمانی یا کلا دوست داشتن دانشگاهم. (البته دانشگاه شهید باهنر کرمان هم کماکان جای خودشو توی قلبم و ذهنم و روحم (!) داره و یه روز یه پست هم به اونجا اختصاص خواهم داد. (فعلن، داداش، عکسا رو داشته باش ( با لهجه مشهدی بخوانید!!)

ferdowsi university of mashad1

 

 

 

 

 

ferdowsi university of mashad2of3

 

 

 

 

 

ferdowsi university of mashad3of3-themosque

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

اردیبهشت مبارک…!

شاید قشنگ ترین اسم رو بین ماههای ایرانی همین اردی بهشت داره…

امروز سه شنبه سومین روز اردیبهشت: توی معرفی غیر رسمی،توی “کوله پشتی”، بسته هشتم رو گذاشتم که خودش چهار تا چیز میز توشه! امیدوارم… (فعلن)

عکس از یک دیوار

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | ۳ پاسخ

تر و تازه های سایت!

اول اینکه مطلب بعد از این پست تو همین صفحه جدیده (بخونینش!)، دوم، توی منوی معرفی غیررسمی، توی دلنوشته ها، “مطلب چهارم” رو امروز نوشتم: البته نوشتن که نه، از نشریه ای که چند سال پیش برا زبان آموزام می زدم، پیدا کردم، یه مقاله ادبی انگلیسی که دقیقا ۱۰ سال و ۴ روز پیش نوشتم (!)، به تقلید از سبک جاناتان سویفت و حدود سه هفته بعد از شروع حمله آمریکا به عراق و در همان مورد! ( علیرغم اینکه این جور نوشته ها تاریخ مصرف دارن اما فک کنم خوندنش هنوز هم خالی از لطف نباشه)

دیگه اینکه، این نشریه زبان آموزی که گفتم رو تو فایل های نسبتا قدیمی هاردم پیدا کردم و مجموعه ۱۴ شماره اش، ۵۶ صفحه میشه و دقیقا تعداد ۱۳۴ موضوع محتوا رو شامل میشه. قول نمیدم اما سعی می کنم در اولین فرصت تمامی شماره هاشو برای مطالعه علاقمندان به یادگیری و تمرین و استفاده زبان انگلیسی توی همین بلاگ واسه دانلود قرار بدم، مقت و البته مجانی !! {فهرست محتوای این سری نشریه ها، همین الان در منوی معرفی غیررسمی، در کوله پشتی، در بسته هفتم قابل مشاهده است.

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

Those 3 weeks vs. this 1 weeeeeeeek

عنوان این نوشته خود بتنهایی گویای کل ماجراست: میخام بگم که اون سه هفته تعطیلی چه زود گذشت و این یک هفته اول کار چقدر طوووووووووولانی بود ;)

این هفته زباد فکر کردم (کمی بیشتر از قبل!)، به این فکر کردم که شاید تفکیک و جداسازی ای که بین زندگی و کار برایم بوجود آمده، منشاء این نوع احساسات باشد. منظورم این است که بعلت جدا شدن بین محل زندگی خانوادگی و زندگی کاری ( تحصیلی) {با فاصله ای حدود هزار کیلو متر !!)، دو نوع زندگی پیدا کرده ام: سه هفته ای که خانه بودم ( خانه… چه کلمه عجیبی…) فقط زندگی کردم: یعنی مثل همه آدما! و زمانی هم که اینجا هستم ( دانشگاه فردوسی برای درس)، یه جورایی فقط کاره و درس.

چون مدت نسبتا زیادی هس که توی این بلاگ مطلب ننوشتم ( و علتش رو هم که فک کنم تو خط بالا گفته باشم!)، یه اتفاق جالب که وسط همین یه هفته این ور سالی ( درست شب سه شنبه) افتاد رو تعریف کنم، برم (!!)

شاید بارها (صدها بار) شب که از سر کار به خونه برمی گشتم، بدون اینکه فکر کنم چطور، بعد از سلام و علیک و خوش و بش با پسرم و همسرم، خودم را سر سفره شام میدیدم . این سه شنبه شب که از سر کار خسته برگشتم، فرق هایی داشت با اون صدها روز که گفتم: اول اینکه ماشینت دم در محل کار حاضر نیس که براحتی برسی خونه و باید با یه تکه پیاده روی تازه برسی به ایستگاه اتوبوس و منتظر بمونی و بعد بلااستثناء مثل همیشه توی جمعیت بچپی (!!) و خلاصه بعد از نیم ساعت چهل دقیقه برسی دانشگاه و از اونجا اگه شانس بیاری و تاکسی ای چیزی باشه که خوب و الا مثل اکثر اوقات باز یه بیست دقه پیاده روی تا برسی خوابگاه و از اونجا، لباسی عوض کنی و دوباره (!!!)چن دقه ای پیاده تا سلف.  و اما داستان این سه شنبه: کارتم همرام نبود و میبایست آخر وقت و باصطلاح بصورت “فراموشی” با وارد کردن شماره دانشجویی غذا بگیرم. این سلف سرویس ( که یکی از ۵ سلف دانشگاهه)، همیشه دو صف برای غذا داره، یعنی در هر وعده دو نوع غذا سرو میشه. چون یادم نبود از قبل چی رزرو کرده بودم ( قبل از سال رزرو کرده بودیم!) خوب توی یکی از دو صف وایستادم، نوبتم که شد، گفتش که سیستم فراموشی توی اون سمته. => رفتم توی اون صف، باز وقتی رسیدم، مسئولش گفت نه این طرف نیس که (!!). => برگشتم صف قبلی (دور سوم)، این بار با تعجب گفت: گفتم بهتون که! اون سمت. کمی غر غر و طرف گفت که نه، اشتباه کرده مسئولش (!!)، همون سمته. => ( دور چهارم) توی صف اون طرف {لطفا این که هی تو صف وامیستادم رو به حساب “احترام به حقوق دیگران، بخصوص برای غذا و این حرفا” بذارین فقط}، این بار گفت که آره ببخشید، دستگاهش رو ندیده بود اون پایین و… ” غذای رزروی شما اون طرف سرو میشه، “کوکو سبزی با آش”، اینجا چلو خورش نازخاتونه” (چه اسم نازی ولی چه……!!) . => ( دور پنجم) رفتم تو اون یکی صف و نهایتا موفق به دریافت یک قطعه کوکو بهمراه…!

شاید اگر تو حالت عادی بودم، این تیپ خاطره ها رو هیچ وخ اینجا نمی نوشتم. اما این هم مربوط میشه به همون فشارهای روحی  و روانی ناشی از تفکیک شدید بین محل زندگی و کار .  :(      ;)

ارسال شده در شخصی | پاسخ دهید:

Happy Nowrooz :)

امروز پنجم فروردین ۱۳۹۲ ، اولین روز کاری سال جدید رو تبریک میگم و ان شاأ الله همه مون سال پربار و عالی ای (!) داشته باشیم. آمین!

تصویر " یا مقلب القلوب..."

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | یک پاسخ

دومین و شاید آخرین برف باحال ۹۱

دو روز پیش در کمال ناباوری، صبح را با دیدن حیاط سفید پوش بیرون پنجره شروع کردیم. دومین برف باحال مشهد بود این زمستان. این عکس رو داشته باشید. البته خودم این عکس رو نگرفتم  اما مشابه این رو توی ذهن زیاد این دو روز تصیور کرده ام ( این دوربین ها فرصت عکس برداری از زیبایی ها رو توی روح خود آدم (!؟) رو که به آدم نمیدن که…

اوه ضمنا، پست قبل از این مورد رو اگر خوانده اید، اون خط آخرش رو لطفا از ذهن مبارک Undo کنید یا شیفت-دیلیت یا هرچی، منظور وعده هر سه شنبه و هر جمعه دو مطلب جدیده، آخه بگو آدم عاقل، مگه مجبوری وعده بیخود بدی و توقع ایجاد کنی و بعد توش بمونی؟! اما سعی می کنم به این بلاگ برسم باور کنید :)

برف17 اسفند91مشهد

برف 17 اسفند91 مشهد

برف 17 اسفند 91 مشهد

 

ارسال شده در شخصی, مطالب عمومی | پاسخ دهید:

این تکرار نوشته یکم اسفنده: (دو تا چیرجدید)

سلام دوستانی که نمی دونم چرا داره کم و کمتر میشه کامنتاتون (!). حدود ده روز پیش نوشته بودم آدرس دو نوشته جدید بلاگ رو. هر دوتا توی منوی ” معرفی غیررسمی”، یکیش توی دلنوشته ها، مورد سومی ( باعنوان ” از این ساده تر”) و دومی هم توی کوله پشتی، بسته پنجم ( یه سری کتابهای پیشنهادی). برای بلاگ مشکلی پیش اومده بود چند روز پیش. برا همین امروز بعد از زیر و رو کردن فایل های تو کامپیوتر! تونستم پیداشون کنم و دوباره منتشرشون کنم اینجا. فعلن خدانگهدار ( یا بقول دوستی: بای تا های!) اوه راستی! این دو قسمت هر هفته، بترتیب در سه شنبه ها و جمعه ها یه مورد بهشون اضافه میشه، ان شاء الله.

 

ارسال شده در شخصی, مطالب عمومی | پاسخ دهید:

hrt2hrt with the very you of you

گپی با آن خود خودت…

این هارت و هرت هم که از بس اشتباه رایجی در تلفظ انگلیسی شده و هارت ما اصحاب زبان ( و بقول دوستی، ما نمایندگان استعمار پیر انگلیس!) رو هرت (!!) کرده، توی عنوان این نوشته نمی دونم چرا هوس کردم منعکسش کنم.

یه شعر انگلیسی ( یا بهتر بگم شعرسازی و نه شعرسرایی) که دو سه شب پیش هنگام تلاش برای بخواب رفتن گرفتارم کرد، رو از برادر کوچکتان پذیرا باشید تا اون “گپ” آماده تر شود:

“My me’s on the AINs”

 (February 13th, 2013)

***

Listening solely to the RAIN,

    I own but the very MAIN;

Sitting voided and in VAIN,

    I can but silent REMAIN;

***

Sighing deeply to the PAIN,

    I will but my dignity REGAIN;

Leaning lonely on a CANE,

    I have but myself to DISDAIN.

***

Seeming whether an Abel or a CAIN,

    I need but our Lord for a CHAIN;

Hating both slaying and being SLAIN,

    I am but to either very FAIN.

***

Thinking of his son,Samuel, being LAIN,

    I feel but heavy as a WAIN

Searching hard in through my BRAIN,

    I may but rhyme it to… a DRAIN!

 

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | ۲ پاسخ

Five Wonderful Dayzzz

این هفته ای که گذشت، خدا رو شکر برای من خیلی خوب بود و خوش گذشت. تعظیلات بین دو ترم بود و بجای اینکه من برم کرمان پیش خونواده ام، اونا اومدن مشهد پیشم. پنج روز مثل آدم (!!؟) زندگی کردم… اما بعد، بسته های هفتگی که می گذاشتم توی کوله پشتی که یادتونه؟ این هفته که چهارمین بسته هست رو امیدوارم خوشتون بیاد، تصمیم گرفتم یه فایل نسبتا طولانی اما شاید جالب و آموزنده از اصطلاحات انگلیسی که با (as…as) گفته میشن رو تقدیمتون کنم. ( مخصوصا به دوستانی که از طریق زبان انگلیسی و کانون و کلاسهای زبان منو میشناسن). پس فرصت کردین و حالش بود، یه نگاه به بسته این هفته بندازین. فعلن ;)

ارسال شده در فعالیت ها | پاسخ دهید:

وفای به عهدم با شما

دوستان، امروز جمعه به لطف خدا فرصت کردم کاری را که حدود ۲۰ ماه است که می خواهم انجام دهم، به سرانجام برسانم. البته کارهای این تیپی ( که تا چند لحظه دیگر شاید ببینیدش) فقط به برنامه ریزی آدم نیست و بنظرم توفیق می خواهد. خوب، و اینک شما و روزشمار حج عمره دانشجویی نوروز ۹۰! محل فایل: منوی اصلی=> معرفی غیر رسمی=> چمدون خاطره ها=> بقچه اول=> خاطره دوازدهم!  I hope you’ll like it and I again hope you’ll leave a comment there ;)

ارسال شده در شخصی, مطالب عمومی | پاسخ دهید:

یه عذرخواهی کوچولو!

برای این جمعه ( که معمولا اوج فعالیت بلاگ نویسی هاست)، خیلی نقشه ها داشتم، کمی تکمیل کارهای قبل، اضافه کردن “بسته سوم” هفتگی به کوله پشتی، و یک سورپرایز بنظرخودم جالب!!! اما از سه روز قبل شرکت میزبان این سایت و سه سایت دیگرم اطلاع داده که دارن سرور هاشونو منتقل می کنن به یه سرور جدید و اینکار تا چهار روز درحال انجامه و هرچی آپدیت کنیم تو این مدت می پره و از این صحبتا.((قولی که بجای ۴ روز ۹ روز طول کشید مثل خیلی وعده های خیلی ها در خیلی جاها :((

پس فعلا تنها کاری که می کنم اون بسته “سوم” رو که گفتم میذارمش و از پس فردا هم که جابجایی اینها انجام شد انشاالله، دوباره همین مطلب رو مجدد آپ می کنم و تا ببینیم چی پیش میاد ;) آدرس کوله پشتی هم که می دونید، توی منوی ” معرفی غیررسمی” زیر بقچه های تو چمدون خاطره ها، قایمشون کردم :))))

 موضوع این هفته اش هم یه فایل متنیه از یکی از دوستان که بهشون قول داده بودم تمام مطلبش رو بدون کم و زیاد بذارم، البته اسمشونو   از من خواستند که ننویسم! فعلا بای.

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | پاسخ دهید:

Salaam again…

یک غیبت یک هفته ای… فکر نمی کردم این مسافرت اینقد طول بکشه. امابهر حال I’M BACK AGAIN ;)

دو شب پیش که در مسیر برگشت به مشهد بودم، این شعر رو  گفتم و به دو دوست هم فرستادمش با اس ام اس . و اینجا هم برای شما دوستان عزیز می نویسم (i HOPE YOU LIKE IT)

sORRY THE CAPS LOCK WAS on

———————

It’s 8 thirty now

And thousands, no,

Millions are watching the evening news after a day of work

A day of school, of home,

Of parks and walks

Of talks and roads

Of plans, of ploys…

Home lights,

Street lamps,

And sky stars

Are all on:

Glittering from afar.

Dinners and moms,

Dads and sighs,

Kids and piles of homework not-yet-done;

Yes: all is but Beauty,

For God sees it all.

 

 

ارسال شده در شخصی, مطالب عمومی | ۴ پاسخ

ساعت: ۱ و ۵۵ دقیقه صبح!

مطمئن نیستم که باید بگم هرکدومو  کجا پیدا کردم یا نه… شاید اونطوری بهتر باشه اما نه، همینطوری بهتره!

البته فکر کنم از عنوان این نوشته حدس زده باشین که منظورم چیه یا اصلا آیا باید معطل منظور خاصی بمانید یا نه. الان شد ساعت ۲٫ حدود یه ساعتی هس که بعنوان زنگ تفریح یه روز روتین، از یه وبلاگ که جملات کوتاه و متفاوتی می نویسه شروع کردم و خوبی لینک ها هم همینه دیگه، آدما میگردن هم تیپ و هم مدلای  خودشونو پیدا می کنن و از یه سر نخ می تونی تا ته دار و دسته و ایل و تبار و جد و ابادشونو پیدا کنی.

ببخشید دارم وارد جاده خاکی چرت و پرت گویی میشم. غرض از این اراجیف اینکه  امشب ( یعنی همین امشب امشب!) تصمیم گرفتم، از این به بعد هفته ای یه برگه از دستچین شده های وبلاگ ها و این ور و اون ور اینترنت جمع کنم و بذارم تو مجموعه ای به اسم ” کوله پشتی” زیر همون منو ای که توش ” چمدونا” و ” بقچه” هامو گذاشتم! الان اولین برگه رو می تونین اونجا بخونین. همین الان؟!

I hope you’ll like it ;)

ارسال شده در شخصی, مطالب عمومی | پاسخ دهید:

of those moments of emptiness

این مطلب رو از کتابخانه مرکزی حرم امام رضا (ع) و در یک روز برفی براتون می نویسم… بهترین حالت ممکن! از دیشب تا الان شاید حدود ۱۰ ساعته که مدام داره برف میباره و این دومین برف با حال امساله. یه عکس از حرم امام رضا (علیه السلام) زیر برف، تقدیم به همه دلهای گرمی که عاشق و دلتنگ حرم باصفاش هستند. لینک مشاهده زنده حرم امام رضا (ع) رو هم زیر همین عکس کلیک کنین تا بهتر و بیشتر پیش هم باشیم ( التماس دعا و زیارت قبول :)

imam reza's courtyard in snow

 

 

 

 

 

 

 

لینک پخش زنده از حرم امام رضا (ع): www.razavi.tv

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | ۲ پاسخ

پاسخ به چند درخواست دوستان

سلام دوباره، از هفته قبل مثل امروز که اولین روز نسبتا آماده بودن این بلاگ نوزاد (!) بود، تا امروز تعداد زیادی از دوستان، بصورت تلفنی، حضوری یا ایمیل پرسیده بودن که چرا بخش هایی از این وب سایت مثل اون بقچه های توی چمدون خاطره ها (!) یا معرفی غیر رسمی و … خالی اند و بعضی ها هم می پرسیدن ایا مشکل از سایته یا نه. خدمتتون عرض کنم که نه خیر، درست می فرمایید: این دو بخش که گفتید فقط سرفصل هاشو نوشتم و منتظرم یه حس و حال و آرامش لازم برای به خاطر اوردن و نوشتنشون پیدا بشه تا با حوصله و آرامش، درست همونطور که اگر حضوری با هم نشسته بودیم و براتون تعریف می کردم، بتونم بنویسم. بهرحال ببخشید و نکته دوم اینکه پریشب ( یعنی دو شب قبل، دوم دیماه!) مطلع شدم که روز تولد یکی از زبان آموزام بوده که این شعر رو بهش تقدیم کردم ( این خواهر عزیزم الان ۱۶ سالش شده :)

ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در مطالب عمومی, گروهی | ۳ پاسخ

دیشب، یلدا و این اولین روز زمستان

خوب یا بد، پرونده پر از برگ پاییز نیز بسته شد و پا به فصل سرد و سفید زمستان گذاشتیم. اول اینکه این شروع و آن پایان را تبریک می گویم و دوم، شکر و هزار مرتبه شکر خدا را که فرصتمان میدهد و نفسمان میدهد و قدرتمان تا برویم و برسیم… ان شاء الله.

دوست ندارم در بلاگ بدون دلیل و بی جهت بنویسم. پس بهتر است دو سه خطی در مورد خصوصیات متفاوت زمستان با هم باشیم: روزهای کوتاه و شبهای بلند، شبهاش جون میدن برای مطالعه و درس خوندن، وقت کافی و هوا هم طوریه که جز درس خوندن گزینه های زیادی باقی نمی مونه. البته طول زمان یک مساله است و “عرض” آن مساله دیگر، قبول دارید؟ گاهی طول مدت یک زمان در ظاهر کم است، مثلا یک ساعت اما چنان برکتی در همان یک ساعت هست که به اندازه سه چهار ساعت و بلکه بیشتر بازدهی و بهره وری دارد ( این را من عرض زمان می بینم، درست مثل برکت رزق حلال). برعکسش هم میشه، گاهی یک شب بلند زمستانی که خیال می کردی چقدر وقت داری و برای خودت برنامه ریزی ها کرده بودی، چشم به هم زدنی سپری می شود و  درس یا کار آدم جلو نمی ره ( راستی چرا اینطوریه واقعا؟ نمی نویسید این پایین نظرتون رو؟! خلاصه اینکه:

Long winter nights should be lived warm, wide, and bright :)

ارسال شده در گروهی | پاسخ دهید:

امروز ۲۵ اذر ۹۱، حدودا یک ماه هست که فکر جمع و جور کردن کارای پراکنده توی درایوای کامپیوتر و انتخاب از توشون برای یک بلاگ شخصی ذهنم رو مشغول کرده. (توی صفحه ” خانه” تحت عنوان خوش آمدید یه مقدمه هست که اولین نوشته واقعی این سایت بود: ۱۵ آذر نوشتمش!) بالاخره تصمیم گرفتم اسم دامین رو ثبت دادم و یک فضای حدود ۲۰۰ مگ هم گرفتیم و اسباب کشی انجام شد ( دیگه بسه اجاره نشینی توی وبلاگای این و اون و شبکه ها و پلاس بودن ها و …البته اونها رو هم کلا تعطیل نمی کنم اما بنحو دیگه ای قصد دارم ادامه شون بدم). یه عکس در ادامه همین مطلب هستش، تقدیم به شما که تشریف آوردین و وقت گذاشتید :)

ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در by علی عظیمی | ۲ پاسخ